الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

28

إحياء علوم الدين ( فارسى )

مهلكات » به استقصا ياد كرده‌ايم . دوم صفت شيطانى كه از آن بدخواهى و ستمكارى و حيلت و فريبش و فرمودن فساد و منكر شاخ زند ، و حسد و بغى و نفاق و خواندن به بدعت و گمراهى در آن داخل شود . سوم صفت بهيمى و از آن شره و كلب « 77 » و حرص بر قضاى آرزوى شكم و فرج انشعاب پذيرد ، و از آن زنا و لواطت و دزدى و خوردن مال يتيمان و جمع مال حرام براى شهوتها شاخ زند . چهارم صفت سبعى و از آن خشم و كينه و اقدام نمودن بر كشتن و زدن و دشنام دادن مردمان را و هلاك كردن مالها متفرّع شود ، و بسيارى از گناهان شاخهاى آن باشد . و اين صفتها را در آفرينش تدريج است . چه صفت بهيمى است كه در اوّل غالب بود ، آن گاه صفت سبعى پسرو او باشد و دوم او ، و چون هر دو جمع شدند عقل را در فريبش و مكر و حيلت كار بندند و آن صفت شيطانى است ، آن گاه در آخر صفات ربوبى غالب شود و آن فخر و عزّ و علوّ است و طلب كبريا و قصد استيلا بر همه خلق . و اين امهات گناهان و چشمه‌هاى آن است . آن گاه اين چشمه‌هاى گناهان بر جوارح روان شود . و بعضى از آن به دل مخصوص باشد ، چون كفر و بدعت و نفاق و بد انديشى براى مردمان ، و بعضى به چشم و گوش ، و بعضى به زبان ، و بعضى به شكم و فرج ، و بعضى به دست و پاى ، و بعضى به همهء تن بود . و چون آن واضح است به بيان تفصيل آن حاجت نباشد . قسم دوم بدان كه گناه دو قسم است : يكى آن كه ميان بنده و خداى باشد ، دوم آن كه به حقوق بندگان تعلق دارد . و آن چه ميان بنده و خداى خاصّه به بنده متعلق باشد چون گذاشتن « 78 » نماز و روزه است و واجبهايى كه به دو مخصوص باشد ، و آن چه به حقوق بندگان متعلق است چون نادادن زكات است و كشتن مردمان و غصب مالها و دشنام زدن و هر چه از حق ديگرى تناول كرده شود « 79 » ، از نفس يا عضو يا مال يا عرض يا دين يا جاه . و تناول دين به گمراه گردانيدن باشد و خواندن سوى بدعت و ترغيب در معصيت و انگيختن اسباب دليرى بر حق تعالى ، چنان كه بعضى از مذكّران كنند به تغليب « 80 » جانب رجا بر جانب خوف . و آن چه به بندگان تعلق دارد كار آن غليظتر است ، و آن چه ميان بنده و خداى است چون شرك نباشد به عفو مرجوّ و نزديك‌تر است . و در خبر است : الدّواوين ثلاثة : ديوان يغفر و ديوان لا يغفر و ديوان لا يترك . فالدّيوان الّذي يغفر ذنوب العباد بينهم و بين اللّه تعالى ، و امّا الدّيوان الّذي لا يغفر فالشّرك ، و امّا الدّيوان الّذي لا يترك فمظالم العباد ، اى ، ديوانها سه است : ديوانى كه آمرزيده شود ، و ديوانى كه آمرزيده نشود ، و ديوانى كه گذاشته نيايد . پس ديوانى كه آمرزيده شود گناه بندگان است ميان ايشان و خداى ، و ديوانى كه آمرزيده نشود شرك است ، و ديوانى كه گذاشته نيايد مظالم بندگان است ، اى لا بد است كه بدان

--> ( 77 ) كلب ، حرص شديد . ( 78 ) گذاشتن ، ترك كردن . ( 79 ) تناول ، گرفتن . ( 80 ) تغليب ، چيره گردانيدن .